تبليغاتX
**از دوست داشتن**

  سلام به تو كه ازل و ابد آرزوهاي مني

 

امشب در گذشته خاطراتم كسي وجود دارد

كسي كه تنديس بلور خاطراتم را در

در دستانش دفن كرده ام

تو را صدا كردم

در آفتاب سوزان ظهر

در نگرانيهاي شبانه تو وجودم بودي

تو دريا بودي و مفهومي از اوج

و اين دل مواج سهم من بود

كه با تمام شبهاي دنيا

به تو تقديمش كردم

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت 18:14 توسط آنيتا |

 

                      

 
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
                                                    
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع  پس
 
تولد تولد
 تولدم مبارک
 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت 0:0 توسط آنيتا |

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست.

Home
Email
Night Skin