**-**آواز كرك**-** (KARAK SONG)**-**
زندگي دفتري از خاطه هاست . . . يك نفر در دل شب / يك نفر همدم خوشبختيهاست / يك نفر همسفر سختيهاست / چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد . . .ما همه همسفريم هميشه قبرستاني در قلبت براي خاكسپاري خطاهاي دوستانت بساز. دريا باش اگر كسي سنگ به سويت پرتاب كرد سنگ غرق بشه نه اين كه تو متلاطم بشي. تا سواد قریه راهی بود سهراب سپهری توی این قسمت براتون یه سری اس ام اس گذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد. می گن خدا ابر رو به گریه می ندازه تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد یادت باشه بخندی. 2چیز هیچ وقت از یاد آدما نمی ره : 1 /دوستای خوب 2/روزهای خوب. 1 چیز هم هیچ وقت از دل آدما نمیره: روزهای خوبی که با دوستای خوب گذشت. انواع چیپس 1/ساده مثل دلت 2/نمکی مثل حرفت 3/فلفلی مثل چشمات 4/گوجه ای مثل لپت . . . گرمی سلام آتش خاطره هاست پذیرا باش گرچه میان ما فاصله هاست. اگر دیدی گوشه ی قلبت سنگینی می کنه من رو ببخش (گوشه نشین قلبتم) در زندگی بارون نباش که فکر کنن خودت رو با منت به شیشه می کوبی ابر باش تا منتظرت باشن که بباری. 1. . . 2 . . . 3 . . .4 . . .را شمردم تک تک /آهسته به دنبال تو رفتم به شک / وقتی که بزرگتر شدم فهمیدم/ تمرین جدایی است قایم باشک. گوش گوش دو تا گوش /2دست باز یه آغوش/بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش/چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من/دق می کنم میمیرم اگه دور بشی از من /دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا. . . نخ داخل شمع از شمع پرسید: چرا وقتی من می سوزم تو آب میشی؟ شمع جواب داد: مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟ می گن دل آدما اندازه ی مشتشونه پس چه طور یه دریا خوبی/یه دنیا مهربونی / یه آسمون عشق و یه کهکشان محبت تو دل تو جا می گیره؟ عاشقی در هوس نمی گنجد آسمان در قفس نمی گنجد عشق یعنی عقاب خاطر ما زیر بال مگس نمی گنجد باده خواریم و رند و شیوه ی ما در خیال عسس نمی گنجد دلم انگشتریست خون آلود که به انگشت کسی نمی گنجد عطر این غنچه ی معمایی در سر خار و خس نمی گنجد بر نگینی که عین دلتنگی ست نام فریادرس نمی گنجد بی نفس می کنیم یاد لبش گر چه این جا نفس نمی گنجد منم و عشق و خلوتی که در آن هیچ کس هیچ کس نمی گنجد
تپش سایه دوست
چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده بومی
شب درون آستین هامان
می گذشتیم از میان آبکندی خشک
از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار
کوله بار از انعکاس شهرهای دور
منطق زبر زمین در زیر پا جاری
زیر دندانهای ما طعم فراغت جابجا می شد
پای پوش ما که ازجنس نبوت بود ما را با نسیمی از زمین میکند
چوبدست ما به دوش خود بهار جاودان می برد
هر یک از ما آسمانی داشت در هر انحنای فکر
هر تکان دست ما با جنبش یک بال مجذوب سحر می خواند
جیب های ما صدای جیک جیک صبح های کودکی می داد
ما گروه عاشقان بودیم و راه ما
از کنار قریه های آشنا با فقر
تا صفای بیکران می رفت
بر فراز آبگیری خودبخود سرها همه خم شد
روی صورت های ما تبخیر می شد شب
و صدای دوست می آمد به گوش دوست
![]()
سید حسن حسینی![]()
| Design By : Night Skin |



